تبليغاتX
خميازه
نمی دونم همین!

قرار بود از امروز فرق کند ...یک چیزهایی عوض شود مثلا ...یک چیزهایی بیاید .یک چیزهایی برود ...این کلافگی ها مثلا ...این دو دو زدن های مردمکها مثلا ...این عجیب های سرگشتگی ها ...این لب به دندان گزیدگی ها که بیمار می کند این روزها را شب می کند ...جدا نمی شود ...می ماسد روی دستهات و می چسباند به همین ثانیه های تکراری ...آدمهای تکراری ...حرفهای تکراری ...دلت یک جای باز می خواهد ...یک سینه پر از بوی این بی زمانی ها  بد بی قرار می کند  ...یک دقیقه از ذهن را که برای دقیقه ای نباشد ...بند ثانیه ای حتی ...دلت لاقیدی سیالی را می خواهد که یله کنی خودت را در آن ...چشم به هم بگذاری فقط که بگذرد. نباشد ...ناگزیرت نکند به ناگفتن ...نا شنیدن ...قرار بود چیزی در تو عوض شود ...همین قرارهاست که تمام چیزهارا خراب می کند ...می کشد به بد بی قراری ها...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:58  توسط خميازه | 
تمام این مدت گریه نکرده بودم ...در خودم فرو ریخته بودم اما گریه نکرده بودم ...خشمگین بودم اما گریه نکرده بودم ...به هویتم توهین شده بود اما گریه نکرده بودم بخشی از مرا دزدیده بودند اما گریه نکرده بودم . به خون کشیدن هارا دیده بودم و بغضم را به تلخی فرو داده بودم اما گریه نکرده بودم ...دندان فقط ساییده بودم بر هم ...تا آن بغض دویده در تارو پود آن صدا و قصه به جنون کشیده شدن آن مرد ...قصه زخمی که بر دل است و هیچ جور خوب نمی شود ...ناسور می شود فقط ...

همسر احمد زید آبادی از ۴۰ روز جنون ماندن همسرش در یک شبه قبر که گفت ...زخم که کشیده شد به صداش...دیگر دوام نیاوردم ...شکست آنچه نباید ...گریستم ...تلخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:39  توسط خميازه | 
مرا هم روزی یارای نوشتن بود.......
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:16  توسط خميازه | 

 

ضرغامي؛ تصوير قتل ندا آقاسلطان ساختگي است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
«عزت الله ضرغامي» رئيس سازمان صدا و سيما تصوير قتل ندا آقاسلطان را «ساختگي» دانست و با تشبيه آن به نمونه ونزوئلايي اين رويداد گفت؛ «سفير ونزوئلا تعريف مي کرد در دور دوم انتخابات اين کشور نيز چنين صحنه يي نظير مرگ آن خانم را در آن کشور به راه انداختند و اين سناريو هم در آنجا پياده شد و مي خواستند بگويند راي آقاي چاوس هم ساختگي است اما موفق نشدند.» به گزارش ايرنا وي افزود؛ آنها با استفاده از نرم افزارها و تمام فناوري هاي نوين خواستند چهار تا کوچه ايران را تحت پوشش قرار دهند که بگويند اين تمام خيابان هاي ايران است و بعد تمام شبکه هايشان بسيج شدند و ميز مخصوص ايران را در رسانه هاي خود ايجاد کردند و بي بي سي و سي ان ان يک به يک برخي تصاوير ساختگي مثل مرگ همان خانم (ندا آقاسلطان) را به نمايش گذاشتند و بعد آقايي به نام آرش حجازي در اين زمينه جوسازي کرد و اکنون نيز گم و گور شده و پيدايش نيست. آرش حجازي مترجم آثار پائولو کوئيلو است که به عنوان يکي از حاضران در صحنه درگذشت ندا آقاسلطان گفت وگوهايي انجام داد. انعکاس اين اظهارات با واکنش مسوولان دولتي و انتظامي روبه رو شد. تا آنجا که اسماعيل احمدي مقدم از تحت پيگرد بودن حجازي توسط اينترپل خبر داد که روز گذشته پليس بين المللي (اينترپل) اين اظهارات را رد کرد.

 

گاهی برای وقاحت هیچ مرزی نیست. 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:37  توسط خميازه | 
پروردگارا

گریه نکن

درست می شود...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 8:56  توسط خميازه | 

میرحسین موسوی: من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:51  توسط خميازه | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:41  توسط خميازه | 
 

این هم  یک بازی دیگر است ؟همه از پیش چیده شده تا باز هم نظاره گر بازی تلخ دیگری باشیم؟و....همه اینها به همراه هزاران علامت سوال دیگر این روزها دارد توی سرم می چرخد ...حالا چه این بازی باشد یا نباشد ماهم تویش هستیم ...به خواست خودمان ...پشت چراغ قرمز کشنده پنجشنبه ...روبان سبزی را از زنی در یک ماشین مدل بالا گرفتیم و بستیم به آنتن ماشینمان و رسما بودنمان توی بازی را اعلام کردیم ...همسرم حتی پوستری از میرحسین را چسبانده پشت شیشه پراید نقره ای مان تا هر روز که مرا به اداره می رساند ...حراست اداره چپ چپ نگاهمان کند و من عمدا نخواهم که برش داریم ... حالا ما هم افتاده ایم توی این موج سبزی که واقعا نمی دانیم مارا به کجا خواهد برد ...عقلم با تمام شواهد به من هشدار می دهد که داری خودت را بازی می دهی ...دلم اما ...ساز دیگری می زند. نجابت سید ...نگاهی که مستقیم فرو نمی کند توی چشم مخاطب و سعی نمی کند دروغ بگوید ... همه اینها مصممم می کند که هرکار می توانم برایش بکنم ...هرچند واقعا بازی باشد هرچند توی رسانه های دروغگویشان توی صف ماندن و حضورپرشورمان را به لجن بکشند و بعد از توی صندوق ها اسمی را در بیاورند که می خواهند...هیچکدام اینها برایم مهم نیست ...اینبار کاری را می کنم که دلم می خواهد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:32  توسط خميازه | 

بیچاره شاعر ...آمده بود سرش را دنج ترین گوشه ای که فکر می کرد توی این دنیا وجود دارد بگذارد خیلی قبل ترش شعری سروده بود که بعدها خوراک سنگ قبر ش شده بود ...

"به سراغ من اگر می آیید ...نرم و آهسته بیایید ....مبادا که ترک بردارد ...چینی نازک تنهایی من...."

بیچاره شاعر ...حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی حیاط امامزده خلوتی که چینی نازک تنهایی اش را به آن سپرده بود جولانگاه بلدوزرها وبیلهای مکانیکی شود ...بلدوزرهایی که به چینی نازک تنهایی که سهل است به سنگ قبر ساده اش هم رحم نکردند...به جایش سنگ گرانیتی سیاهی گذاشته بودند که از سر مثلا لطفشان داده بودند صورت سهراب را هم رویش کنده بودندکه مثلا روحش بیشتر شاد شود...لحظه تلخی بود دیدن مزارش در آن وضع .درآن بلبشو و صدای گوشخراش بیلهای مکانیکی ...برای من که روزی شیفته کارهایش بودم و یکی از بزرگترین آرزوهام دیدن مزارش بود ... اما دیروز...دلم نمی خواست در آن وضعیت ببینمش ..دلم نمی خواست . تناقض عجیبی بود میان آن شعر و این همه همهمه و امامزاده ای که تازه یادش افتاده بودند و می خواستند تغییر دکوراسیونش بدهند ...خیلی نماندیم هوا سنگین بود و نمی شد نفس کشید...فاتحه ای فقط و تمام ... 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:14  توسط خميازه | 
همین که کسی نمی خواندم....
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:50  توسط خميازه |